قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3635

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و نود و هشتم از رحلت خير البشر « 1 » امير قتاده ، والى مكّه ، حجّاج عراق را در منى غارت كرد و جمعى كثير از ايشان را به قتل رسانيد . منشأ اين آن بود كه يكى از باطنيّه در منى يكى از مقرّبان امير قتاده را به گمان آنكه او امير قتاده است به كارد زده هلاك گردانيد . چون اين خبر به سمع امير قتاده رسيد ، جمعيّت كرده متوجّه منى شد و از كوه فرود آمده فرمود كه اعراب بر حجّاج عراق ريخته ، دست به نهب و غارت اموال ايشان دراز كردند . امير حاجّ جوانى بود كوچك‌سال . چون اين حالت را ديد متحيّر و مضطرب بماند . آن روز اعراب هركه از مردم عراق را مىديدند تاراج مىكردند و جمعى را به قتل مىرسانيدند . و چون شب درآمد ، مردم نزد امير حاج رفته - كه پسر امير ياقوت بود - گفتند كه « صلاح در آن است كه تو از اينجا كوچ كرده به حاج شام ملحق شوى كه ايشان بر شاميان نمىتوانند دست‌درازى كنند . » بنابراين ، در شب طبل رحيل كوفته متوجّه موضعى كه حاج شام فرود آمده بود گشت . و چون مردم بارهاى خود را بر شتران بار كرده روى به راه نهادند ، اعراب امير مكّه از اطراف و جوانب درآمده و تمام اموال حاجيان عراق را با شتر ايشان بردند و هركه ممانعت مىكرد به قتل رسيد . القصّه جماعتى كه خود را به حاج شام رسانيدند ، خلاص شدند . پس به‌اتّفاق حاج شام حج تمام ناكرده به جانب زاهر رفتند . آخر الأمر مردم در ميان افتاده رخصت گرفتند كه « چون اموال ايشان به تاراج رفت و جمعى كثير از اهل عراق كشته شدند ، اكنون بقيّه كه مانده‌اند آنها را آن‌قدر بگذار كه حج خود به اتمام رسانيده بازگردند . » امير قتاده التماس آن جماعت را به

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .